
بسم الله الرحمن الرحيم
من وقتي كه اطلاع پيدا كردم كه برادرمان "حسين علم الهدي" شهيد شده
تصويري كه در ذهنم نقش بست تصوير جنگهايي بود در صدر اسلام كه حاملان قرآن
و قاريان اصلي قرآن را در كام خود ميگرفت. و شهيداني از قاريان قرآن براي جامعه به جاي ميگذاشت.
به خاطر اينكه اين جوان جزو افرادي بود كه از روي عمق اعتقاد و ايمان
به اسلام معتقد بود و اطلاعات اسلامي و دينياش هم خوب بود.
من چند تا خاطره از اين شهيد دارم اگر چه دوران آشنايي ايشان و من كوتاه بود.
با اينكه دانشجوي مشهد بوده و از دور با من آشنا بوده و در جلسات ما ميآمده
اما از نزديك با همديگر آشنايي زيادي نداشتيم تا آن وقتي كه من اهواز رفتم كه آنجا با هم آشنا شديم.
يك خاطره اين است كه يك روزي رفته بوديم شوش و در آنجا بين برادران سپاه
نشسته بوديم و ساعتي را ميگذرانديم اين برادر هم با من بود.
خوب طبعا برادران سپاه سؤوال دارند، حرف ميزنند، آدم را تقويت ميكنند، از آدم تقويت ميخواهند.
من يك وقت ديدم كه اين برادرمان "حسين علم الهدي" ايستاده و دارد براي اينها صحبت ميكند.
يعني دقيقا مثل يك معلم مثل يك روحاني وارد، آگاه -
البته خوب خط مقدم جبهه بود و سر و صداي شليكهاي دشمن خيلي زياد بود ؛ انفجارها مرتب بود؛
اين هم بدون اعتناي به اين همه - در آنجا مشغول صحبت كردن بود.
آيه قرآن برايشان ميخواند، ترجمه ميكرد و من خيلي خوشم آمد وقتي اين حالت را از اين جوان ديدم كه دقيقا
احساس مسؤوليت ميكند كه در اين لحظات حساسي كه براي اين بچه هايي
كه در جبهه هستند و در خط مقدمند - و لحظات پر هيجاني هست - اينها را با آيات قرآن تقويت كند.
بيانات حضرت آيت الله خامنه اي درباره شهيد علم الهدي
دريافت فايل تصويري